محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1884

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عتبة بن غزوان نيز سلمى بن قيس و حرملة بن مريطه را كه مهاجران نخستين بودند و با پيمبر هجرت كرده بودند و از مردم بنى عدوية بنى حنظله بودند بفرستاد كه به حدود سرزمين ميشان و دشت ميشان ميان آنها و مناذر موضع گرفتند و بنى العم را دعوت كردند و غالب وائلى و كليب بن وائل كليبى بى خبر نعيم و نعيم پيش سلمى و حرمله آمدند و گفتند : « شما از عشيره‌ايد و ترك شما نمىتوان كرد . » وقتى فلان و فلان روز شود سوى هرمزان حمله بريد كه يكى از ما به مناذر مىتازد و ديگرى به نهر تيرى مىتازد و جنگاوران را مىكشيم ، آنگاه رو سوى شما داريم كه انشاء الله در مقابل هرمزان مانعى نيست . آنگاه برفتند خودشان پذيرفته بودند و قومشان بنى العم بن مالك نيز پذيرفتند . و قصهء عمى ، كه مرة بن مالك بن حنظله بود چنان بود كه گروههايى از مردم معد پيش وى و عصية بن امرؤ القيس مقام گرفتند و او را بغفلت و كورى ( عمى ) كشانيدند كه فيروزى پارسيان را بر اردوان نديد و او را اعم گفتند و اعقاب وى بنى العم عنوان گرفتند . گويد : و چون وقت موعود سلمى و حرمله و غالب و كليب رسيد در آن هنگام هرمزان ما بين دلث و نهر تيرى بود و سلمى بن قيس سالار جنگاوران بصره بود و نعيم ابن مقرن سالار جنگاوران كوفه بود و جنگ انداختند . در اثناى جنگ از طرف غالب و كليب مدد رسيد و هرمزان خبر يافت كه مناذر و نهر تيرى را گرفتند و خدا نيروى او و سپاهش را بشكست و هزيمتشان كرد كه مسلمانان بسيار كس از آنها كشتند و غنيمت بسيار گرفتند و تا ساحل دجيل تعقيبشان كردند و هر چه را پيش از آن بود به تصرف آوردند و در مقابل سوق الاهواز اردو زدند . هرمزان از پل سوق الاهواز گذشت و آنجا مقر گرفت كه دجيل ميان هرمزان و سلمى و حرمله و نعيم نعيم و غالب و كليب فاصله بود . يكى از مردم عبد القيس بنام صحار گويد : كيسه هاى خرما پيش هرم بن حيان بردم كه ما بين دلوث و دجيل بود كه به خرما رغبت داشت و بيشتر توشهء او خرما بود